روز عشاق! مبارک

شنبه، ۲۶ بهمن ۱۳۸۷ | بدون نظر دسته‌ی: روزانه

امروز روز عشاق (یا همون ولنتاین) فرنگی‌هاست و به من و شما هیچ ربطی نداره. بهتره تا ۲۹ بهمن صبر کنیم و سپندارمذگان خومون رو جشن بگیریم! (تیریپ ایرانی بازی و عرق «به کسر ع» ملی!) پس، پیش پیش «سپندارمذگان»تان مبارک باد! (خداییش آدم لب و لوچش گره میخوره بخواد به یکی تبریک بگه! یه اسم ساده‌تر انتخاب میکردن خو!) در ضمن به قول یکی از بچه‌ها: “این ولنتاین خوبیش اینه که دل عزب اوغلی‌ها رو آب میندازه و اونا رو به فکر فرو می‌بره” =D

تو این چند روزه که دنبال خرید لباس بودم یه مسئله‌ای توجهم رو به خودش جلب کرد. یادمه چند سال پیش که واسه خرید میرفتم جمهوری و بازار کویتی‌ها کافی بود وارد بازار بشی تا این فروشنده‌ها که عین گرگ دم در مغازه‌شون وایستادن یقته‌ت رو بگیرن بکشن تو به زور تنبانت رو بکنن و جنسشون رو تنت کنن! خوش‌بینانه‌ترین حالتش این بود که از جلوی هر مغازه که رد میشدی ازت میپرسیدن که «داداش چی میخوای؟ شلوار، پیرهن، کفش» تو هم مجبور بودی یا سرعتت رو زیاد کنی و بیخیال دید زدن ویترین بشی یا خودت رو بزنی به بیخیالی و نشنیدن و راهت رو بری یا اینکه خیلی صبورانه یه «نه» بگی و رد بشی! وگرنه ببینن دو دل هستی خودشون واست تصمیم میگرین و بعد از چند دقیقه میبینی همچین کردن تو پاچت و یه دو سه تا نایلن زدن زیر بغلت و تا به خودت بیای چی شده داری از مغازه میای بیرون! من یه بار این بلا سرم اومد دیگه اون دور و برا نرفتم! حالا طرف مقابلش کافیه واسه خرید بری مثلا میرداماد ، تندیس ، میلادنور و … وارد نمایندگی فلان براند که میشی فقط باید اول کار یه هزار تومن بدی تا طرف جواب سلامتو بده. بعدم انگار ارث باباش رو ازت طلب داره. برخورد بعضی‌هاشون واقعا افتضاحه. نمیدونم رو چه حسابی اینطوریه ولی هست دیگه. کلا باید رو فرهنگ فروشنده‌های ایرانی کار بشه! یا حداقل صاحب فروشگاه تو انتخاب فروشنده‌هاش از نظر برخورد بیشتر دقت کنه! چون ممکنه یکی مثل من که مشتری ثابت یه فروشگاه بودم یه بار که همچین برخوردی باهام بشه از دفعه دیگه پامو اونجا نذارم. منظور من نوعی هستم شاید خیلی‌های دیگه هم باشن که مثل من رو طرز برخورد فروشنده حساس باشن.

شهرت اینترنتی

پنجشنبه، ۱۷ بهمن ۱۳۸۷ | بدون نظر دسته‌ی: روزانه

با گسترش اینترنت و شبکه‌های اجتماعی راه برای کسب شهرت و بدست آوردن مخاطب هموارتر شده. دیگه مثل قدیم ندیما نیست که فقط یه عده خاص از روی بخت و اقبال شانس در خونشون رو بزنه و یه شبه راه صدساله رو طی کنن و مشهور بشن. الان هرکسی با هزینه اندک میتونه یه وبسایت شخصی بزنه و توش راجع به علاقه‌مندی‌هاش بنویسه و خیلی سریع هم مخاطبش رو پیدا کنه و بعد از مدت کمی هم اگر حرفی‌واسه گفتن داشته باشه مشهور بشه. خیلی هم اتفاق افتاده که همینجوری استعدادشون کشف میشه و فرصت‌های شغلی خوبی هم عایدشون میشه.

jake_and_amir

نمونش Jake Hurwitz و Amir Blumenfeld هستن که چند سال پیش وبسایت Jake And Amir dot Com رو راه انداختن و توش ویدیوهایی کمدی راجع به ماجراهایی که در طول روز بینشون در دفتر کار اتفاق میافته قرار دادن. از اونجایی که مخاطب زیادی هم بدست آوردن مورد توجه شبکه MTV قرار گرفتن و قرار شده در برنامه جدیدی با نام CollegeHumor حضور داشته باشن. لازم به ذکره که CollegeHumor هم وبسایتیه برای قرار دادن ویدیوهای بامزه توسط دانشجوهای کالج. محبوبیت ویدیوکست‌هایی از این دست باعث شده تا MTV به فکر ساخت برنامه‌ای با شرکت این سلبریتی‌های اینترنتی بیافته. Trailer برنامه رو میتونید در زیر مشاهده کنید و یا به این صفحه برید. پخش برنامه CollegeHumor از تاریخ هشتم فوریه شروع خواهد شد.

تقلب از نوع مدرن

جمعه، ۲۷ دی ۱۳۸۷ | ۸ نظر دسته‌ی: روزانه

ایام امتحانات هست و دانشجوهای محترم دست به هر کاری میزنن تا درس مربوطه رو پاس کنن. معمولا آخرین روش هم تقلب کردنه. تو این دوره زمونه اینقدر تقلب عادی شده که حتی بچه خرخونا هم واسه گرفتن بالاترین نمره از این حربه استفاده میکنن.

چند روز پیش سر جلسه امتحان با یکی از مدرن‌ترین روشها که همانا استفاده از موبایل میباشد از نزدیک آشنا شدم! دورادور شنیده بودم ولی به چشم ندیده بودم. چون به نظرم با این همه مراقب سر جلسه، استفاده از این روش کمی تا قسمتی بعید و کله‌خری به نظر میاد. ولی خوب آدمیزاده دیگه مجبور که بشه میزنه به سیم آخر. این درسی که چند روز پیش امتحان داشتم غیر از ۳~۴ تا پسر بقیه دختر بودن سر کلاس. سر جلسه یکی از دخترای کلاس پشت سر من بود، به محض اینکه ورقه سوالات پخش شد شروع کرد به خوندن سوالا از بالا به پایین و شمرده شمرده، منم به جای نگاه کردن به ورقه خودم داشتم به صدای پشت سریم گوش میدادم و پیش خودم فکر میکردم علت چیست آیا؟! تا اینکه با این جمله آخریش دوزاریم افتاد: «الو، متوجه شدی؟!»

حالا مکالمش با اون طرف خط به همین‌جا ختم نشد که! یه چند دقیقه‌ای داشتن تایید میکردن که درست خونده و اونم درست فهمیده سوالارو! مشکلم همینجا بود که اینقدر ذوق زده بود که اینگار اصلا متوجه نبود صداش داره هر لحظه بلندتر میشه! منم هر از گاهی یه نگاه به استاد میکردم ببینم قضیه رو فهمیده یا نه! یجورایی از دختر پشتیم دلنگران‌تر بودم! تا اینکه بعد از چند دقیقه استادمون به یکی از مراقب‌های خانوم اشاره کرد که دختره رو صدا کنه ببره بیرون کلاس زیر مقنعه‌ش رو ببینه. بعدشم مراقبه برگشت و با استاد پچ پچی کردن و یه خط قرمز رو برگش کشیدن و به عنوان تقلب صورت جلسه کردن. استادم خوش خوشانش بود که با زیرکی یه همچین تقبلی گرفته و تا آخر جلسه هم با اون مراقب زنه از تیز بودن خودش حرف میزد! حالا بعد امتحان که اومدیم بیرون از کلاس یه سری از دخترا تعریف میکردن همین دوستشون ترم پیش به همین روش دوتا از درساشو بیست گرفته! واسه همینه بهش ساخته، بد عادت شده طفلی.

کلا تجربه ثابت کرده دخترای دانشکده ما به سه روش درساشون رو پاس میکنن: روش اول خرخونیه، روش دوم تقلبه و روش سوم هم بازی کردن با احساسات استاد مربوطه برای گرفتن نمره قبولیه. اون درصد پایینی هم که پاس نمیکنن به علت PMS هست که حوصله انجام هیچ یک از سه روش ذکر شده رو بهشون نمیده!