کمتر از یک ماه دیگه عروسی یکی از بهترین دوستامه، که بعد از ازدواج قراره برای مدت نامعلومی هم از ایران خارج بشه. خوشحالم که داره سر و سامون میگیره ولی از اینکه دیگه ممکنه همدیگرو نبینیم ناراحتم و احساس غریبی دارم :-(
یاد روزهای خوبی که با هم داشتیم افتادم، دور هم جمع شدنها، مجردی مسافرت رفتنها و …
همه دوستام یکی یکی دارن میرن قاطی مرغا! زمانی که مجرد بودن همیشه عادت داشتیم هفتهای دو سه شب خونه همین دوستم جمع بشیم و تا نزدیکای صبح PS بازی کنیم، خود بازی زیاد مهم نبود هدف دور هم بودن و کل کل و سر به سر هم گذاشتن و تا خود صبح خندیدن بود =D بعد از اینکه یکی از دوستامون که پایه ثابت برنامه بود ازدواج کرد، دیگه کمتر دور هم جمع میشدیم و تا جایی رسید که همه چی به کل فراموش شد، تا اینکه خود صاحب مجلس تصمیم گرفت آستین بالا بزنه و همرو داغ دار کنه :((
خیلی وقته عروسی نرفتم، با اینکه یکی دو سال گذشته کلی مجلس عروسی دوستان و آشنایان درجه یک دعوت شدم ولی به بهانههای مختلف همشون رو پیچوندم. این آخری هم با اینکه عروسی بهترین دوستمه تو فکر پیچوندنش بودم ولی بعد از صلاح و مشورت های زیاد و غرغرهای پدر و مادر و سبک سنگین کردن جوانب کار به این نتیجه رسیدم که دیگه دارم شورش رو در میارم در نتیجه باید به فکر تهیه لباس و خرید کادو باشم تا راهی برای پیچوندن :-s

ظاهرن این روزها بازار ازدواج زیادی داغه
ایشالا قسمت همه دختران و پسران جوان بشه….. :)
سلام
امیدوارم حالتون خوب باشه
اشتباه که نمیکنم میزنم :
http://www.linkin-park.ir
می آد اینجا
دیگه rssهم نمیذارید.حیف linkinpark.ir بود