آرشیو برای مهر، ۱۳۸۷

یک سال دیگه هم از عمرم گذشت!

جمعه، ۲۶ مهر ۱۳۸۷ | ۱۴ نظر Posted under: روزانه

۲۶ سال پیش در چنین روزی، پسری چشم به جهان گشود که نامش را بابک نهادند =D

چقدر عمر زود میگذره! یه زمانی دوست داشتم به ۲۵ سالگی برسم ولی الان که این سن رو گذروندم و رد کردم و دارم کم کم به سی سالگی نزدیک میشم احساس خوبی ندارم انگار خیلی زود داره دیر میشه و فرصتهای طلایی دارن یکی پس از دیگری از دست میرن و من همچنان اندر خم یک کوچه‌ام و به اون ایده‌آل‌هایی که تو ذهنم پروروندن نرسیدم! واسه همینه که دارم تمام زورم رو میزنم قبل از اینکه به سی سالگی برسم یکی از رویاهام رو برآورده کرده باشم تا حسرت این دوران رو نخورم.

بهترین هدیه‌ای که میتونم ازتون بگیرم اینه که برام دعا کنید =)

این فید بهانه‌ای شد برای نوشتن این پست!

از مدتها قبل این موضوع ذهنم رو به خودش مشغول کرده بود ولی فرصت نمیشد مطرحش کنم.

تو دنیای واقعی همه ما خیلی‌ها رو دیدیم که تا به یه پست و مقامی میرسن یا ثروت بادآورده‌ای یک شبه نصیبشون میشه خودشون رو گم میکنن و به اصطلاح بهشون میگن «تازه به دوران رسیده»! اینجور آدما به نوعی دارای کمبود بودن که ازش رنج میبردن و حالا که اون کمبود جبران شده و متاسفانه فراتر از ظرفیتشون هم بوده به طور غیر معمولی کمبودشون رو بروز میدن و در صدد جبران عقده‌های کهنشون برمیان!

تو دنیای مجازی هم متاسفانه از این دست آدمها کم نیستن البته به نوع دیگه‌ای. صاحب یه سایت یا وبلاگی که بازدیدکننده بالایی داره و به معروفیت نسبی هم دست پیدا کرده هم میتونه از این دست آدمهای خود گم کرده باشه! شما با ویزیت کردن اینجور سایتها نمیتونین پی به شخصیت طرف ببرید ولی کافیه که طرز برخوردش رو تو سایتهای اجتماعی زیرنظر بگیرید.

از وقتی عضو سایت فرندفید شدم و از اونجایی که بلاگرهای معروفی هم اونجا عضو هستن برام جالب بود ببینم طرز برخوردشون با بقیه چجوریه. انتظار نداشتم همشون از همون اول با همه گرم بگیرن چون معمولا زمان میبره تا با یوزرهای دیگه ارتباط برقرار کنی ولی متاسفانه یکی دوتا از اونایی که میشناختم و جزء وبلاگ نویسهای معروفی هم هستن از این دست آدمها بودن. برخوردشون جوریه که فکر میکنن حالا چون مثلا روزی ایکس نفر بازدیدکننده دارن شق‌القمر کردن! انتظار دارن فقط دیده بشن و از اونطرف محلی به اطرافیانشون نذارن یا اگر فیدی منتشر میکنن انتظار دارن همه اصطلاحا لایک (Like) بزنن و نظر بدن ولی خودشون حاضر نیست برای کسی کامنت بذارن یا اگر کسی خطاب قرارشون بده تو یه فیدی واسشون افت داره جوابش رو بدن! یکی نیست حالیشون کنه که تو اگه وبلاگت محبوبه به خاطر همینایی هست که حاضر نیستی جواب سلامشون رو بدی! پس به چی مینازی؟

من زمانی که تازه وبلاگ‌نویسی رو شروع کردم اوایل چون بازدیدکننده‌هام کم بودن آی‌دی یاهو مسنجرم رو تو صفحم میذاشتم تا بتونم راحتتر با خوانندگان وبلاگم ارتباط برقرار کنم. هر دفعه که لاگین میکردم کلی پیغام اکسپت برای ادد کردن آی‌دی جدید رو صفحم ظاهر میشد و هر دفعه هم که Available میشدم باید با چند نفر چت میکردم و خیلی ها به خاطر اینکه دیر جواب میگیرفتن از دستم شاکی میشدن و میذاشتن رو حساب اینکه خودتو میگیری یا برداشتهای دیگه. بعد از مدتی چون دیدم واقعا نمیتونم پاسخگو باشم، آی‌دیم رو از روی سایت برداشتم تا شرمنده کسی نشم! چون دوست نداشتم کسی راجع بهم همچین برداشتی کنه و از اونجایی که روابط اجتماعیم اینقدر قوی نیست که بتونم با همه راحت ارتباط برقرار کنم تو فروم‌ها هم کمتر فعالیت میکنم. منظورم از همه این حرفها اینه که منم یه زمانی داشتم تبدیل میشدم به یکی از همینایی که الان دارم ازشون انتقاد میکنم واسه همینم به خودم گفتم خوب بابک تو اگه نمیتونی درست ارتباط برقرا کنی مجبور نیستی تو اینجور جمع‌ها شرکت کنی که بعدا متهمت کنن به چیزی که نیستی! الانم حرفم اینه آقا یا خانم وبلاگ نویس تو اگه بلد نیستی اجتماعی باشی یا اگر بلد نیستی احترام مخاطبت رو به صورت متقابل حفظ کنی دور شبکه‌های اجتماعی رو یه خط قرمز پررنگ بکش و فعالیتت رو به همون وبلاگ موفقت محدود کن شاید اینطوری محبوببیت حفظ بشه و یکی مثل من به حالت تاسف نخوره!

برای حسن ختام این نوشته بی‌مناسبت نیست اگر آهنگ King Nothing از گروه Metallica رو هم برای دانلود بذارم. (از اینجا دانلود کنید)